تبليغاتX
ای کاش امتداد لحظه هاتکرار باتو بودن بود - دنیای کوچک با ارزوهای محال...

ای کاش امتداد لحظه هاتکرار باتو بودن بود

بگذار تنهاترين منتظر سر راهت باشم

تو زندگيم چقد غمه ، دلم گرفته از همه ، دلم مي خواد انقد فرياد بزنم

تا تمام اركانهاي عرش خدا بلرزه و يكي پس از ديگري به زمين سقوط كنه

دلم مي خواد تو شهر اين غريبه ها كه اسمشون وگذاشتن آدم دردمو فرياد بزنم

اما تو اين روزگار بزرگ با ادماي كوچيك چه كسي حاضره كه به درد ادما

رسيدگي كنه كي مي تونه؟همه بهم مي گن تو ساده اي اما سادگي رو در چي مي دونن .

از اين همه در به دريها قلبم مثل قيامته ، چه فايده داره اين زندگي كه انتهاش طاقته و

بايد مثل شمع آب بشي اما كسي از درد دلت هيچي نفهمه

خدا تو كه بزرگي و دنيات كوچيكه خوشبختي رو به چه رنگ معنا كردي ؟

كجا بايد دنبالش بگردم ؟برم دردمو به كي بگم وقتي خودتم نميخواي بشنوي؟

اگه مي خواي مجازاتم كني به كدامين گناه؟من كه ازت ببخشش خواستم مگه نمي گن

بخشنده اي پس سهم من از رحمتت چيه؟چرا اعتماد معناي پوچي پيدا كرده و هيچكي از

 معناش با خبر نيست ؟ دلم پره ازاين همه علامت سوال كه چرا به دنيا اومدم؟

 چرا بزرگ شدم؟چرا دارم نفس مي كشم ؟ و چرا دارم زندگي مي كنم؟چرا ؟؟؟

 اگه نخوام نفس بكشم ، اگه نخوام ادامه بدم ، اگه بخوام واسه هميشه سكوت كنم

 اگه بخوام تا ابد در خانه اي سرد و تاريك اقامت كنم ؟ بايد به چه كسي بگم و بهش

 پناه ببرم ؟ با اين همه در به دري كه ديگه دلمم به جونم رسيده ديگه حتي خدام هم به

دادم نمي رسه يكي بهم بگه اعتماد و خوشبختي چه رنگيه؟

 

+ نوشته شده چهارشنبه 31 مرداد1386 12 دلنوشته هاي سوده |


javascripts

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

بهترين سايت آموزش ايرانيان

JavaScript Codes