|
بگذار تنهاترين منتظر سر راهت باشم
|
دلتنگ نوازش نگاهت می شوم بی تاب و بیقرار. دلتنگ قصه های تو تا دوباره گم شوم د رعاشقانه های شیرین و فرهاد. در سوز و گداز لیلی و مجنون ، دلتنگ روزهای آزادی می شوم گرچه تبعیدم به دورترین مکان دل تو ..... دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم . در روزهای بی تو بودن ، صدای خش خش برگها را از لابه لای صفحات پاییزی می شنوم و التماس شاخه ها را که در حسرت دستهای سبز تو مانده اند. کم کم به این باور می رسم که سرنوشت ، نثر ساده ای است از حسرت و اشک که حرفی برای گفتن ندارد ! به صفحات بهاری با تو بودن می رسم . بنفشه هایی که از لابه لای واژه ها سر می زنندو چشمان تو را بهانه کرده اند.
+ نوشته شده جمعه 16 شهریور1386 1 دلنوشته هاي سوده |